سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

اتوپیا

ندیدن مردم مناطق محروم، دلیل بر نبودن شان نیست!

    نظر
حاکمانی که ندانند قرار است بر کدام مردم حکم برانند، حاکمیتی ندارند. کارگردانی که نداند برای چه کسی می خواهد فیلم بسازد، قصه را می بازد. نویسنده ای که نداند مخاطب کتابش کودکند یا جوان، مطمئنا کمرش زیر قسط های انتشار کتاب می شکند. و از همه مهم تر، روشنفکری که نداند برای چه کسانی می خواهد روشنگری کند، نتوانسته است در شب یلدای جهالت، حتی کبریتی آتش بزند.برآیند جریان روشن فکری، دیدگاه و نگاه مثبتی به مردم نداشته است.
مردم هر گاه چیزی دیده اند که مردمی بودنش را با گوشت و پوست حس کرده اند، بی مهابا گریبان هایشان را برایش چاک داده اند و هر چه داشته اند به پایش ریخته اند.
از فیلم اخراجی های ده نمکی گرفته تا حرف های آقای قرائتی در تلویزیون تا شعر های قیصر امین پور و ده ها کار موفق دیگر. نقطه ی مشترک همه ی این اقدامات موفق رسانه ای و فرهنگی، توجه به مردم و دغدغه های مردمی بوده است.
در نقطه ی مقابل این رویکرد مردمی به هنر و فرهنگ و رسانه، نگاهی قرار می گیرد که حرفش با مردم، «بروید» است، نه «برویم». در این حوزه هم الی ماشاء الله مثال عملی و عینی دیده اید.
:: برج عاج نشینی
اصطلاح «برج عاج نشینی» یعنی همین نگاه از بالا به پایین به مردم. نگاهی که مردم کوچه و خیابان را عوام الناس می نامد. حشر و نشر با مردم ساده و پیاده ی شهر و روستا را نوعی اتلاف وقت می خواند و یا برای آنان حق حیات قائل است، اما تنها بعد از حیات عده ای که مهم ترند و خونشان رنگین تر. و یا در بیانی دیگر معتقد است: «مردم ماییم دیگر. مگر کسی غیر از ما مردم است؟»
وقتی فیلم می سازد برایش مهم نیست که داستان همه ی مردم را روایت کند، وقتی شعر می گوید بیش تر قافیه هایش با «خویش» تمام می شود و وقتی کتاب می نویسد اگر رویش بشود، در همه ی صفحاتش دوست دارد بنویسد با تشکر از خودم و خانواده و دوستانم. و صد البته این آسیب تنها مخصوص فضاهای هنری نیست. می توان گفت این موریانه ای است که بر کل اندام فضای نخبگانی کشور نفوذ کرده است.
درخت نخبگانی کشور در هر فضایی تنفس کند، میوه هایش هم طعم همان فضا را می دهند. یکی از شاخه های درخت نخبگانی کشور که این روز ها شاهد ظهور و بروز جدی آنیم، نخبگان سیاسی کشورند. اظهار نظر های عجیب و غریبی که این روز ها از حنجره ی این دوستان شنیده می شود همان ظن ما را تقویت می کند که این بزرگواران در فضای کوچه و بازار ایران (همه ی ایران) تنفس نکرده اند.
البته جدا شدن جریان نخبگان از فضای عمومی کشور اتفاق تازه ای نیست. پیش بینی های متهورانه این بزرگواران در چهار سال قبل ، زمانی که آرای آقای معین را بیش ازپانزده ملیون برآورد می کردند، هنوز ذهنم را در گیر خود دارد. یا وقتی در دور دوم انتخابات دور قبل، تمام عقبه ی نخبگانی دوستان چیزی گفتند و مردم چیز دیگری خواستند. سوالی که این روزها روی اعصابم رژه می رود این است که اگر می شد با حدس و گمان های بنده در مورد نتیجه ی رای گیری، رئیس جمهور انتخاب کرد، چه لزومی بود که این همه هزینه در کشور صرف شود و این همه آدم ها به زحمت بیفتند؟
چقدر می توان به حدس و گمان تماشاگران دقیقه ی نود یک بازی فوتبال دل بست و نتیجه ی بازی را با آن تعیین کرد؟

:: بی عدالتی رسانه ای
متاسفانه فضای غیر عادلانه ی رسانه ای کشور، نمایانگر نظرات همه ی مردم نیست. صدا وسیما مال تهران است و چند مرکز استان مهم. روزنامه ها هم که چه محلی و چه غیر محلی فضای خبری کل کشور را سانسور می کنند. مردم مستضعف جامعه در این بین، دستشان از ابزار های پر رنگ و لعاب پایتخت نشین ها تهی است و کاملا طبیعی است که کسی آن ها را نبیند. با این اوصاف، کسانی که روزی شعارشان «ایران برای همه ی ایرانیان» بوده است، حق دارند اهالی روستای فرزی مشهد و شهرستان تخت جلگه را ندیده باشند. ولی باور کنید ندیدن دلیل بر نبودن نیست.
آن چه که این روز ها با عنوان تقلب در انتخابات مطرح می شود، بیش تر ناشی از نوعی توهم روشن فکری است که نخواسته یا نتوانسته است مردم را، همه ی مردم را، ببیند.
کدام انسان منصفی می تواند نقش ادبیات احمدی نژاد در اعتماد به نفس بخشی به مستضعفین جامعه را انکار کند؟ همان مستضعفینی که چند سالی بود به بایگانی تاریخ پیوسته بودند.

:: توقع نمره آوری
این چند اظهار نظر را بخوانید. آقای میر لوحی از نزدیکان آقای موسوی اند:«سیدمحمود میرلوحی عضو کمیته ی صیانت از آرا در گفت و گو با قلم نیوز گفت: آنچه امروز 50 هزار نماینده ی ما در صندوق‌های رای گزارش دادند و آنچه در شعب اخذ رای قابل حس بود و خود ما و دیگران نیز آن را احساس کردیم حاکی از یک پیروزی قطعی است.»
و یا استاد ارجمند جناب آقای دکتر فرشاد مومنی (مشاور اقتصادی جناب مهندس موسوی که بنده نسبت به وی ارادت قلبی دارم) در گفتگو با سایت قلم نیوز فرموده اند:
«مردم عزیز ایران مطمئن باشند که جناب مهندس موسوی و کلیه دست اندرکاران ستاد ایشان دوشادوش مردم در جهت پاسداری از این حق عمومی تلاش بی وقفه خود را ادامه خواهند داد... مردم عزیز مطمئن باشند که با وجود این کوتاهی ها و کارشکنی ها، آقای مهندس موسوی رکورد 30 میلیون رای را خواهد شکست.» (19:30، روز جمعه 22 خرداد 88)
و یا خود جناب آقای مهندس موسوی که در پیام تبریکشان به ملت چنین فرموده اند: گزارشهای واصله حاکی از این است که رای اکثریت قاطع مردم متوجه این خدمتگزارشان بوده است... از همین جا فرصت را مغتنم می شمارم و از ملت شریف ایران می خواهم آماده برگزاری جشن پیروزی در شامگاه میلاد بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) باشند. (سایت کلمه)
نمی توان اظهار نظر های جناب آقای موسوی و اطرافیانشان را در باره ی نتیجه ی انتخابات جدای از مساله برج عاج نشینی تحلیل کرد. شاید به توان اینگونه گفت که ایشان و حلقه ی مشاورانشان در فضای ایزوله ای بودند که نمی توانسته اند به خوبی همه ی جریانات اجتماعی موجود در سطح کشور را ببینند.
طبیعی است که وقتی نتیجه ی امتحان با بر آورد دانش آموز همخوانی نداشته باشد، دانش آموز معلم را مقصر می داند و از اشتباه او دائم گله می کند. البته معلم هم معصوم نیست و ممکن است 0.25 یا بیشتر هم از نمره ی دانش آموز جا بیندازد، ولی همین قدر می دانم که واکنش دانش آموز به نمره نیاوردن بیش تر ناشی از تصورذهنی او درباره ی نمره ی خویش است